خرید بک لینک
یه نیمه شب سرد زمستونی بود از سرمای زیاد خابم پاره شدچشم باز کردم کنارم نبود اول فکر کردم حتمن رفته توالت اما گوش تیز کردم صدایی نشنیدم متاسفانه من از اون آدمایی هستم که یهو وحشتناک نگران میشن از جام پریدم و نفهمیدم چه طوری خودم رو به سالن رسوندم خونمون بزرگ بود وقتی پدر و مادرم فوت کردن، این خونه ب

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:32

دیگه خسته شده بودم از اینهمه واسطه گری بینشون فکراشون به هم نمیخوردالبته میتونستن انعطاف پذیر تر باشن، اما توو ذاتشون نبود اگه هم بود، با هم لج میکردن مادربزرگم همیشه میگفت: دختر حکم قرآنِ، به قرآن توهین نکنید .. اینجوری میتونستم شوهرمو آروم کنم که به دخترمون کمتر ایراد بگیره از طرفی هم احترام پدر و

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 5:32

صدای جیغ بچه ی همسایه صدای بولدوزری که ساختمون بغلی رو گود برداری میکردو تکون های شدیدی که به ساختمون وارد میکرد و اون که توو تختی لرزان از شدت لرزه ها به سقف خیره بود و توو سرش هیچی نبود حتا پلک هم نمیزد به خودش گفت پاشو برو دوش بگیر و این گفته ساعت ها ادامه پیدا کرد صدای جیک جیک پرنده هایی که توو

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 4:58

یه دو ساعتی بود که داشت به بستنی لیوانیه زعفرانی توو طبقه آخر یخچال فریزر فکر میکرد دوست داشت با مربای توت فرنگی بخورتشاما هیچی باعث نمیشد پا شه و بره سراغش گاهی اینجوری میشد یه چیزی رو میخاست ولی برا به دست آوردنش تلاشی نمیکرد دلیلشم کاملن روانشناختی بود داشت فکر میکرد یک سال از ازدواجش گذشته بود ز

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 4:58

یه دختر سیاه پوش با آل استار قرمزکه یه تفنگ 5.5 زیر گلوشو نشونه گرفته...................................this is the story of the day my life ended......................................اگه خواستین تبادل لینک کنین خبر بدین!اگه انتقاد دارین بگین.یه انتقاد باعث شد وبلاگ من دیگه از غم ننویسه.پس سعی کنین

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 5:27

بچه تر بودم همه جا پر شده بود که چیپس و پفک سالم نیست و یه موجی اومده بود که هیچکی نباید چیپس و پفک بخورهمن زیاد طالب چیپس و پفک نبودم، هنوزم نیستم. اگه میخوردم ماهی یه بار بود اون روزا انقد حرفش شده بود عجیب هوس چیپس و پفک داشتم هربار میگفتم چیپس و پفک، بهم میوه خشک و نون سخاری و نون برنجی و اینجور

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 5:27

حداقل ترین مثبتش اینه که هربار وقتی اتفاق میفته

قلبم عین روزای اول تیر میکشه

و این ینی هیچ حسی از توی قلبم کم نشده چه بسا از ظاهرم معلوم نباشه

علی اَیُّ حال ادامه میدیم کیسه بوکس بودن رو چون انگار تنها کاریه که به شکل دقیقی بلدیمش

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 5:27

همیشه چشاشو محکم بسته بود و انگشت هاشو توو هم گره کرده بود و سمت آسمون گفته بود: بهترین اتفاق رو رقم بزن و دلش آروم شده بود و مطمئن که بهترین اتفاق رخ میده و این آرامش رو میپسندید .. حالا داشت فکر میکرد چقدر آدم هایی که همش نق میزنن اذیتش میکنن خود به خود از اینجور آدم ها فاصله میگرفت دوس داشت اطراف

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 5:27

اینکه چقدر از جو خونه ی پدریم شدیدن و شدیدن متنفرم رو با هیچ کلمه ای نمیتونم توصیف کنم.و اینکه چقدر حاضرم هیچی نداشته باشم ولی مامان خودم رو داشته باشم رو باز هم نمیتونم شرح بدم امیدوارم و هر روز خدا رو به این هدف عبادت میکنم که من و بچه هام و نسل هایی که از من باقی میمونه رو توو شرایط من قرار ندن

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 5:27

راسته که میگن بنداز اونی که باید برداره برمیداره! همه ماجرا نمیدونم از کجا شروع شد فک میکردم توهمه من سر کار میرم اونم سر کار میره واسه همین دیگه مث قدیم نمیتونیم همو ببینیم پیام چی؟؟ پیامم نمیتونیم به هم بدیم؟ من ندادم آره میتونستم و ندادم دلخور بودم زی حرفاش زده بود ادعا میکرد کسی جرات نداره حرف م

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 5:27

یه دختر سیاه پوش با آل استار قرمزکه یه تفنگ 5.5 زیر گلوشو نشونه گرفته...................................this is the story of the day my life ended......................................اگه خواستین تبادل لینک کنین خبر بدین!اگه انتقاد دارین بگین.یه انتقاد باعث شد وبلاگ من دیگه از غم ننویسه.پس سعی کنین

برچسب: نویسنده: کیانوش کمالی تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 5:27

صفحه بندی